الشيخ رسول جعفريان
1334
رسائل حجابيه (فارسى)
و باز در احسن الحكايات آمده است : اگر نقاب تو را از حيا بود بندى * چرا نقاب ز رخسار خود برافكندى دريده پردهء ناموس چون تو نوزادى * تفو بر آنكه بزاييد چون تو فرزندى اگر حجاب تو را عشق پاره كرد چه باك * اگرچه مطلق صرفى و ليك دربندى مهل هوى و هوس پردهء تو پاره كند * و گرنه بر تو حرام است آب خرسندى « 1 » يك بيت شعر نيز در مخالفت با كشف حجاب در دست است كه چنين است : به خدعه و فساد پاره شد چادر عفت زنان * به حيلهها دريده شد معجر پاكدامنان « 2 » شعر بلند ديگرى كه به نوعى وضعيت ناهنجار زنان اين دوره را نشان مىدهد ، چنين است : ز بس در خانه بيوه مانده ، گنديدند خانمها * نمىدانم چرا گيسوى خود چيدند خانمها زنان غرب در هر كاسهاى خوردند مأكولى * ته آن كاسه را در شرق ليسيدند خانمها به قبح و حسن او نابرده پى از روى نادانى * هر آن چيزى كه مد شد فكر تقليدند خانمها حياشان رفت بس با مردمانِ فاسق و فاجر * ميان خلق نامحرم چو رقصيدند خانمها وقار خويش را در باغ ملى دادهاند از كف * سوار اسب چوبى گشته ، چرخيدند خانمها عفاف جمله شد پامال بس با كاسب بازار * همى دل داده مىگفتند و خنديدند خانمها حجاب شرمشان شد پاره كمكم بس كه با مردان * به گردشگاه شبها بس كه لاسيدند خانمها نه فكر علم و صنعت نه به فكر شوهر و خانه * ز بس در باغ ملى دسته گل چيدند خانمها شب اندر سينما تا نصف شب رفتند و فردايش * كسل در رختخواب افتاده ناليدند خانمها دليل سردى مردان ز زنها چيست مىدانى ؟ * به زير كارخانه بس كه زاييدند خانمها ز بس در انتخاب شو نمودندى به هر سو رو * چو ميوه ترش گشتند و پلاسيدند خانمها به تن پيراهن بىآستين در موقع سرما * بدون پالتو كردند و لرزيدند خانمها سيه رويند نزد شوهران زين روبهروى خود * براى روسفيدى پودر ماليدند خانمها ز دست فرم و مد بدبخت گرديدند شوهرها * به آنها روز و شب از بس كه چسبيدند خانمها من از آن گفتم اين منظومه تا دانند در عالم * طريق زندگانى را نفهميدند خانمها ز بس كمظرف مىباشند و كمعقل و فرومايه * ز هر حرف حقى بيهوده رنجيدند خانمها مرا روى سخن با جاهلان باشد كه در معنا * سزاوار دوصد توبيخ و تنقيدند خانمها حقيقت را نبايد كرد كتمان دوستان زيرا * چو بعضى لايق تعيير و توبيخاند خانمها چو خانمها است لفظ جمع منظورم بود برخى * بر اين گستاخيم البته بخشيدند خانمها
--> ( 1 ) . همان ، ص 262 ؛ كشف الغرور ، ص 120 ( تحت عنوان مجرد گويد ) ( 2 ) . احسن الحكايات ، ص 214